مقالات | دانلود مقاله پایان نامه و پروژه

جستجوی مقالات :

کلمه ایی کلیدی برای جستجوی مقاله یا پروژه:

نکته :

در صورتي که موفق به يافتن مقاله يا پروژه مورد نظر خود نشديد، از طريق فرم تماس درخواست خود را با ذکر عنوان مقاله ثبت کنيد تا از آرشیو مقالات برايتان تهيه شود.

نحوه خرید و دانلود :

پس از یافتن مقاله یا پروژه مورد نظر، با استفاده از گزینه خرید به صفحه پرداخت آنلاین هدایت شده و پس پرداخت وجه، لینک دانلود مقاله به صورت خودکار نمایان می شود.

مقاله روند صنعتی شدن جوامع و ماشینی شدن انسان

3 سال قبل ارسال شده توسط مدیر سایت , دسته : رشته جامعه شناسی

جامعه و صنعتی شدن

قرار است من در مورد جامعه و صنعتی شدن نظرم را بگویم. به بیان دیگر تاثیر صنعتی شدن بر جامعه را بررسی کنم.

وقتی در مورد جامعه حرف می زنم عمده تمرکز من بر روی زنان و کودکان است.

مطالب را از انقلاب صنعتی شدن آغاز می کنم. انقلاب صنعتی از انگلستان شروع شد  (قرن ۱۹ میلادی) با انقلاب صنعتی، ماشین کار جای ابزار کار پیشه وری و عقب مانده را می گیرد.

انقلاب صنعتی یعنی چه؟

انقلاب صنعتی یعنی گذار از صنعت مانوفاکتور  به سمت صنعت فابریک و این یعنی انقلاب اجتماعی. چرا که ما شاهد استقرار مالکیت سرمایه داری بر مجموع جامعه هستیم.

در ایران ورود ماشین به صنعت به دهه ی ۱۹۶۰ میلادی برمی گردد. قبل از اینکه این صحبت باز شود نیازمند است که نگاهی داشته باشیم به وضعیت مانوفاکتور در ایران، صنعت دستی گسترده ایران قالی بافی است و من شرایط نیروی کار را در این بخش تا حدودی باز می کنم و برای مثال نیروی کار قالی بافی در کرمان را انتخاب می کنم، شرایط کارگران قالی باف که عمدتاً زنان و دختران هستند به شرح زیر است:

آنها تمام روز نشسته روی دستگاه بافندگی و خم شده در زیر زمین ها و انبارهای نیمه تاریک و کثیف مشغول کار هستند. این وضعیت باعث تغییر حالت اندام کارگران می شد. کارگران دختر در کرمان بیشتر به درد های مفصلی و قسمت های تحتانی شکم مبتلا بودند، بیشتر آنان پس از آبستنی در هنگام زایمان جان می سپردند.

در این مورد،  سلطان زاده می گوید: استثمار در کارگاه های قالی بافی که کارفرمایان به معنی واقعی کلمه عرق زنان و کودکان را در می آورند وحشتناک است. این استثمار تنها منحصر به کرمان نبوده بلکه در خراسان، کاشان، آذربایجان، اراک، فارس و هرجایی که قالی بافی دایر است اینچنین استثماری وجود دارد.

خوراک معمولی زنان و کودکان نان و آب است. عده ای از کارفرمایان تهران پا را از آن هم فراتر گذاشته و کارگران زن را به صیغه ی خود درمی آوردند. آنها با صیغه کردن دختران و زنان بیوه از پرداخت همان دستمزد ناچیز هم سر باز می زدند و تنها مبلغی به عنوان خرجی به زنان بی پناه می دادند. در این مورد جعفر شهری می گوید: به مرور زمان،  زنان جوان و زیبا جانشین پیرزن ها شده و هر زن ِ خواهان کار، باید صیغه را قبول می کرد تا صاحب کار فعل حرام نمی کرد!

همانطور که گفتم موج اول ماشینی شدن در ایران به دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۴۰ به دوره ی رضاخان بر می گردد. ماشینی شدن در ایران با استقرار کارخانه های نساجی، سیمان و قند همراه بود.

در سوم شهریور ماه ۱۳۲۰ در ایران نزدیک به ۴۵ هزار کارگر در صنعت ماشینی کار می کردند که ۱۳ هزار نفر از آنها را زنان وکودکان تشکیل می دادند.

گفته شده با انقلاب صنعتی شاهد یک انقلاب اجتماعی هستیم و آن استقرار حاکمیت سرمایه داری بر مجموع جامعه است.

 

از ویژگی های صنعتی شدن سرمایه:۱- افزایش سریع بارآوری کار ۲- کار زنان وکودکان 

 

در مورد افزایش سریع بارآوری کار ورود ماشین و صنعت بزرگ، موجب کاهش ارزش کار شده و اضافه ارزش نسبی یعنی سهم سرمایه دار از روزانه کار کارگر را بالا می برد و در ویژگی دوم صنعتی شدن، ماشینی شدن نیاز به نیروی کار ماهر و نیروی بدنی را کاهش می دهد و این موجب شد تعدادی کارگر زنان و کودکان وارد کارخانه شوند، ما با ورود زنان به مرحله ی تولید مخالف نیستم بلکه آن را گامی در راستای استقلال و رهایی زن می دانیم و از این گسترش حضور زنان در اقتصاد استقبال می کنیم ولی از سوی دیگر بهره کشی از انسان با حداقل های دستمزد تشدید شد.

ماشینی شدن تمام اعضای خانواده کارگر را به بازار کار می کشد و ارزش کار مرد را با  تمام اعضاء خانواده تقسیم می کند، کودکان نابالغ به میل خود به کارخانه وارد نمی شوند، این کودکان برای تامین امرار معاش زندگی از سوی پدران و مادران تحویل کارخانه ها می شوند می توان گفت شدیدترین استثمار کودکان توسط والدین آنها صورت می گیرد که در اثر فقر و فاصله های طبقاتی جامعه بر آنها تحمیل می شود.

 

قانون اضافه جمعیت: سرمایه ی تولید سرمایه دار،  قانون اضافه جمعیت است، یعنی همیشه  کارگران بیکار و نیمه بیکار وجود داشته باشد. براساس این قانون خواست سرمایه این است که کارگران هرچه سریع تر تولید مثل کنند و همیشه نیروی کار وجود داشته باشد. این امر از طریق ازدواج های زود هنگام (زیر سن ۱۸ سالگی) که نتیجه ی ضروری مناسباتی است که کارگران صنعتی در آن به سر می برند امکان پذیر می شود که هدف کمک به درآمد خانواده پارامتری است که موجب پذیرش این قانون از جانب کارگران شده است و در ایران نیز شاهد ازدواج های زودرس هستیم که  یکی از خواسته های ما جلوگیری از ازدواج  قبل از سن ۱۸ سالگی است.

برمیگردم به وضعیت ایران: در مورد وضعیت ایران کار کودکان بیش تر در بخش نساجی دیده می شد. پرداخت دستمزد در این بخش به شکل قطعه کاری (کار بر حسب تعداد) که شکل دگرگون شده مرز ساعتی است دیده می شود، اما ببینیم که قطعه کاری چه ویژگی هایی دارد؟

از ویژگی های قطعه کاری این است که کارگر تلاش می ورزد درآمدش افزایش یابد و نیروی خود را تا حداکثر ممکن به کار می برد و کوشش می کند که زمان کار خود را طولانی تر کند و نتیجه ی آن کاهش سطح دستمزد است. کارگر در این صورت خود را بیمار می سازد و به مرگ زودرس دچار می شود (مثل کوره پزخانه ها)

از دیگر ویژگی های سرمایه داری ایران، تسریع آهنگ کار است، کارگر وادار می شود با همان وسایل کار قبلی و تکنولوژی کهنه بدون اینکه سرمایه دار سرمایه جدیدی گذاشته باشد سریع تر کار کند. یعنی در هر ساعت کار مقدار بیشتری از نیروی عضلانی خود را مصرف کند. این موجب غلبه خستگی و بیکاری بیشتر کارگران را در بر دارد و عوارض ناشی از کار را به صورت تصاعدی افزایش می دهدو با افزایش سرمایه در یک قطب شاهد خشونت، تحقیر، مردگی و سقوط طبقه ی کارگران هستیم و در نتیجه از خود بیگانگی انسان ها ثمره ی آن است!

در انگلستان پس از ورود زنان به عرصه تولید دیده شد که از هر /۰۰۰/۱۰۰ کودک که  در بدترین شرایط کار بودند  سالانه ۲۵ تا ۲۶۰۰۰ کودک تلف می شدند و این فشارها و شرایط نابسامان کارگران باعث شد  در سال ۱۸۳۳ در اثر مبارزات کارگران، کار کودکان و جوانان تا سن ۱۸  سالگی محدود شد و این همان قانونی است که امروز در پیمان نامه یونیسف دیده می شود که در حد حرف باقی مانده.

در ایران در سال ۱۹۱۹کارگران چاپخانه قرارداد روزی ۸ساعت کار مقررات استخدام و اخراج نیروی کار و نرخ اضافه کار و بهبود وضعیت بهداشتی کار در چاپخانه را مطالبه کردند.

در سال ۱۹۴۴ کار شبانه برای زنان محدود شد و برای زنان که بیش از ۱۸ سال سن داشتند مدت زمان کار به ۱۶ ساعت محدود شد و مقرر شد که زنان وکودکان نباید غذای خود را در محیط کار بخورند.

در سال ۱۸۶۶ (۱۶ اوت) کنگره انترناسیونال کارگران، کار روزانه را به مدت ۸ ساعت درخواست کرد و در نهایت طی مبارزات جدی کارگران و زنان در سال ۱۹۰۸ (۸ مارس) زنان کارگر، کارخانه های نساجی نیویورک برای دستیابی به مطالبات خود راهپیمایی کردند که به مطالباتی دست یافتند که در سال ۱۹۱۰ به پیشنهاد کلارازتکین در کنگره بین اللمللی زنان، ۸  مارس روز جهانی زن نامیده شد.

 

 تولید انبوه برده!

در دهکده جهانی، اباحی‏گری و فراغت برای انسان مدرن، یک اصل است. دیگران باید کار کنند تا او فراغت بیشتری یابد و بهتر و بیشتر لذت برد. توسعه اقتصادی – به مفهوم رایج و برای رفاه جامعه خود – نیاز به نیروی کار دارد و چه فرقی می‏کند که این نیروی کار از کجا و چگونه تأمین شود؟ غرب می‏خواهد در دهکده جهانی، توسعه اقتصادی پیدا کند و این را تنها معیار و محک پیشرفت و ترقّی می‏داند و توسعه، نیاز به نیروی کار دارد. این نیروی کار از هر کجا تأمین شود، گامی است به سوی ترقّی. نگاهی به تاریخ برده‏داری در اروپا و آمریکا، می‏تواند ما را بیشتر به عمق فاجعه نزدیک کند. نیروی کار میلیون‏ها برده سیاهپوستی که از آفریقا ربوده می‏شدند و در بازارهای علنی برده فروشی به فروش می‏رفتند و به عنوان حیواناتی کارکن در مزارع به کار گرفته می‏شدند، آمریکا را آمریکا کرده است.

 

فاجعه بسیار عمیق‏تر است؛ کتاب «دنیای شگفت‏انگیز نو»، مظهر نگرانی بشری است که خود را مقهور تکنولوژی می‏یابد. تکنولوژی در خدمت استمرار سلطه حکومت جهانی، زنده‏زایی را برانداخته و افراد بشر در «مؤسسات تولید و پرورش نوزادان» از لوله‏های آزمایشگاه پا به جهان می‏گذارند؛ جایی مثل «مرکز بارور سازی و پرورش نطفه لندن».۲

 

دنیای متهور نو، یک جامعه برده‏داری است؛ اما برده‏ها نیز خوشبخت‏اند، چراکه علوم آزمایشگاهی تا بدانجا پیش رفته است که بچه‏ها خارج از رحم مادران، در لوله‏های آزمایشگاه پرورش پیدا می‏کنند. در همان کتاب آمده است: «بچه‏ها از همان آغاز زندگی در لوله‏های آزمایش با موسیقی‏های خاص و روش‏های دقیق تربیتی؛ ظرفیت‏های بدنی، فکری و روانی خاصی متناسب با جدول طبقه‏بندی مشاغل پیدا می‏کنند».۳

 

تصویری که نویسنده کتاب – «آلدوس هاکسلی» – از دنیای غرب ارائه می‏دهد، جهنمی بسیار وحشتناک و پر رنج است. در اتوپیای غربی، فردیت و تشخّص تا آنجا که امکان دارد از میان رفته است و انسان‏هایی که از لوله‏های آزمایشگاه به عالم تخلیه شده‏اند، خصلت‏های مشترکی یافته‏اند.۴

هاکسلی از زبان مدیر مرکز بارورسازی آورده است: «ذهن بچه انباشته از تلقینات می‏شود و مجموعه همین تلقینات است که ذهن او را می‏سازد و نه فقط ذهن بچه را که ذهن بزرگسالان را نیز در سراسر زندگی‏شان. ذهنی که تشخیص می‏دهد، طلب می‏کند و تصمیم می‏گیرد، از این تلقینات ساخته شده است؛ اما تمامی این تلقینات از جانب ماست؛ تلقینات حکومت!»۵

گردانندگان آلفا هستند و آنها که کار سیاه می‏کنند اُمِگا. هیچ کس از خود اراده‏ا ی ندارد و هر گاه شرایط یک نواختِ خورد و خواب و شهوت کسی را کسل کند، کافی است که یک حبّ سوما بخورد و تمام غم و غصه او تبدیل به شادی و سرور شود.۶

تصویری که «آلدوس هاکسلی» هوشیارانه از جامعه متهور آینده ساخته، ایده آل تمدن آمریکایی است. جامعه‏ای که پیشرفت علوم آزمایشگاهی، همه مشکلات آن را حل کرده است. اینها تخیلات نیست. آمریکا برای آنکه سربازان خود را در جبهه ‏های جنگ ویتنام نگه دارد، علناً و بدون پرده‏ پوشی از هرویین و کوکایین و سایر مواد مخدر و محرّک استفاده می‏کرد.۸

 

 صنعت برای فراغت

«برژینسکی» روشنفکر آمریکایی می‏نویسد: «برخی از آینده نگران برآورد می‏کنند که طی قرن آینده، متوسط عمر انسان به تقریب  ۱۲۰سال خواهد رسید… سیبنتیک ۹و خودکاری (اتوماسیون)، آداب کار کردن را زیر و رو خواهد کرد. فراغت به صورت کار روزمره در خواهد آمد و کار عملی، در عددِ مستثنیات قرار خواهد گرفت و آنگاه جامعه کار، جای خود را به جامعه تفریح و تفنن خواهد بخشید».۱۰

طبیعی است که صنعتی شدن، آمار فراغت و رفاه را بالا برده باشد. در فرانسه اربابان صنایع می‏گویند: در سال  ۱۸۷۴ یک کارگر فرانسوی از ۱۲ سالگی تا لحظه مرگ کار می‏کرد: روزی ۱۲ ساعت،  ۶ روز در هفته، ۵۲ هفته در سال! و از گهواره تا گور روی هم رفته ۲۲۰ هزار ساعت کار می‏کرد. در ۱۹۷۶ همین کارگر، تنها از  ۱۶ تا ۶۵ سالگی کار می‏کند: ۸ ساعت در روز، ۵ روز در هفته، ۴۸ هفته در سال، روی هم رفته  ۹۴ هزار ساعت. یعنی ۵۵ درصد کمتر از یک قرن پیش».۱۱

«هرمن کان» (رئیس مؤسسه هورس آمریکا و یکی از پدران آینده‏نگری) در کتاب «دنیا در سال  ­۲۰۰۰ که خودش آن را تورات ۳۰ سال آخر قرن نامیده، چنین می‏آورد: »جامعه ماوراء صنعتی که متوجه استراحت و تنوع است (در حدود  ۱۱۰۰ساعت کار در سال):  ۷ ساعت کار در روز،  ۴روز در هفته،  ۳۹هفته در سال،  ۱۰روز اعیاد رسمی،  ۳روز تعطیلات آخر هفته،  ۱۳هفته تعطیلات در سال؛ که می‏شود  ۱۴۷روز کار در سال،  ۲۱۸روز آزاد!»۱۲

«هرمن کان» با کمال واقع‏بینی اظهار می‏دارد: سیر تاریخی جامعه غرب به سوی استقرار فرهنگ سان سات (نامی که خود کان بر آن نهاده و جامعه‏ای است که فقط  ۲۵ درصد مردم، ۴۰ درصد از سال را کار می‏کنند!) می‏رود و این لازمه جامعه‏ای ماورای صنعتی و مافوق توسعه‏یافتگی است. کان فرهنگ سان سات را با این صفات معرفی می‏کند: «زمینی، تخیلی، روزانه، مشغول کننده، جالب، شهری، شیطانی، تازه و نو، مد روز، عالی از لحاظ فنی، ماتریالیست، تجاری و حرفه‏ای». و البته آقای «هرمن کان»، مرحله بعد از فرهنگ را نیز پیش بینی کرده است: «جهنمی، عاصی، پوسیده، هیجان‏جو، محرّک، فاسد شده، ظاهرساز، عامیانه، زشت، نفرت‏انگیز، نیهیلیست، پورونوگرافیک، سادیک».۱۳

در بینش غربی، کارگران دهکده جهانی همچون پیچ و مهره‏هایی هستند که یک سیستم کارخانه‏ای می‏سازند. نگرش سیستمی، تنها با خصوصیات ماشین سازگاری دارد و انسان قبل از هر چیز صاحب روحی مجرد و متمایز از انسان‏های دیگر است. نفی این هویّت، موجب نفی اوست. در کتاب «موج سوم» آمده است: «انتقادهایی که از صنعت می‏شد، بر این نکته اشاره داشت که کار تکراری خیلی تخصصی، بیش از پیش کارگر را از حقایق انسانی تهی می‏کند».۱۴ سیستم‏های کارخانه‏ای امروز تنها به جزیی از بدن کارگر – دست، پا و چشم – احتیاج دارند و این در واقع نفی هویت حقیقی اوست.

 

 برنامه‏ای برای ماشینی شدن آدم‏ها

«آلوین تافلر» که پاسدار تمدن غرب است، در کتاب «موج سوم» می‏نویسد: «با انتقال کار از مزارع و منازل می‏بایست کودکان را برای زندگی و کار در کارخانه آماده ساخت. صاحبان اولیه معادن، کارخانه‏ ها و آسیاب‏ها در انگلستانِ در حال صنعتی شدن دریافتند که تقریبا تربیت افراد بالغ اعم از روستاییان یا افراد شاغل در صنایع دستی برای کار مفید در کارخانه غیر ممکن است. بنابراین باید سراغ کودکان رفت و آنان را از کودکی برای کار مفید در کارخانه‏ ها آماده کرد.

آماده ساختن جوانان برای نظام صنعتی، بسیاری از مشکلات بعدی این نظام را به مقدار قابل توجهی حل می‏کرد. در نتیجه ساختار مرکز دیگری برای جوامع، موج دوم را به وجود آورد که همانا آموزش و پرورش همگانی بود. آموزش و پرورش همگانی که بر پایه مدل کارخانه طرح‌ریزی شد، خواندن، نوشتن، حساب، جبر و تاریخ و موضوعات درسی دیگر را یاد می‏داد. این برنامه درسی آشکار بود، اما در پشت آن یک برنامه درسی نهایی که چندان آشکار نبود، وجود داشت که اساسی‏تر بود: این برنامه که هنوز هم در اغلب کشورهای صنعتی معمول است، مشتمل بر سه درس است. درس وقت‏شناسی، درس اطاعت و درس کار تکرار طوطی‏وار…بنابراین از اواسط قرن نوزده به بعد با هجوم موج دوم – تکنولوژی – از کشوری به کشور دیگر، پیشرفتی در امر آموزش و پرورش حاصل شد. کودکان از سنین پایین‏تر مدرسه را آغاز می‏کردند و سال تحصیلی طولانی‏تر و طولانی‏تر می‏شد و نیز بدون وقفه بر سال‏های تحصیل اجباری افزوده گردید».۱۵ سرانجام چنین نتیجه می‏گیرد: «خانواده هسته‏ای و مدارس به شیوه کارخانه، جزئی از نظام یکپارچه واحدی را تشکیل می‏دهند که جوانان را برای نقش‏هایشان در جامعه صنعتی آماده می‏سازد» و اینچنین نظام آموزش غربی برای صنعتی‏تر شدن و ثروت‏اندوزی و غنی‏تر شدن اغنیا، دستخوش تغییر و تحول اساسی می‏گردد. ضروریات تمدن جدید ایجاب کرده، کودکان در آغاز سنین جوانی، با جدا شدن از محیط خانواده، در یک سیستم خاص آموزشی تحت تعلیم قرار گرفته تا بتوانند مهارت‏های فنی لازم را کسب کنند و مشاغل مورد نیاز برای ادامه حیات این تمدن را برعهده بگیرند.

 

علت عدم توسعه سرمایه داری و صنعتی شدن درایران چیست؟

سرزمین ایران ازدیرباز محل تاخت وتاز اقوام گوناگون ازشمال، جنوب، شرق وغرب بوده است . گاهی ترکمانان وقوم های تاتار ومغول ازشمال وشرق به این کشور حمله می کردند وچندی بعد ترکها ازغرب وسپس افغانها ازشرق این سرزمین را زیر سم اسبان خود مورد تاخت وتاز قرار دادند . حملات این اقوام درکنار حکومتهائی که سرشت ملی نداشتند ونیزخود قومی بودند مانند سلجوقیان ، سامانیان ، غزنویان و… صدمات بی شماری به بافتهای اجتماعی وازآن مهمتر بافتهای اقتصادی ایران وارد آورد. اقتصاد ایران درسه دوره فرصت صنعتی شدن را ازدست داد.

۱) فرصت اول ، دردورانی بود که اقتصاد اروپا به سمت صنعتی شدن می رفت. ایران دراین دوره هم ازلحاظ بستراقتصادی ، هم ازنظر قدرت تولید ، این توانائی را داشت که به سمت صنعتی شدن حرکت کند. دراین دوره که با دوران حکومت صفویه به ویژه سلطنت شاه عباس اول مصادف بود ، پیوستگی اقتصاد ایران با نظام جهانی این فرصت طلائی را دراختیار ایران قرار داد که اقتصادش را متحول کند.

براساس بررسی های تاریخی درآن زمان ایران هم ازلحاظ منابع وهم ازلحاظ ارتباطات بازرگانی به طوربالقوه می توانست اقتصاد خودرا به سمت صنعتی شدن حرکت دهد.درارتباط با این موضوع ذکر این نکته کافی است که بنا بر نوشته ((تاریخ تحولات اجتماعی ایران)) اثر جان فوران، ایران سده هفدهم (۹۷۹تا ۱۰۷۹ش) ،( مقارن با دوران شاه عباس اول ) به عنوان امپراتورجهانی درعرصه خارجی طبقه بندی می شد.

۲) دومین فرصت دردوران قاجاریه به ویژه اواخر عصر ناصرالدین شاه ودراوایل حکومت مظفرالدین شاه به ویژه دوره مشروطیت پیش آمد. دراین دوران حجم مبادلات تجاری ایران ومهم تر ازآن عزم جدی برخی ازبازرگانان برای تاسیس کارخانجات و ورود تولیدات صنعتی به کشور قابل توجه است وبه اعتقاد برخی ازتحلیل گران ایران می توانست با ایجاد یک بستر مناسب وارد اقتصادصنعتی شود.

۳) سومین فرصت را شاید بتوانیم اواخر دهه ۱۳۴۰ اعلام کنیم . دراین دوران اقتصاد ایران توانست بدون اتکاء به درآمد های کلان نفتی رشد بالائی به دست آوردو عملا راه را برای اقتصاد صنعتی هموارکند. اما این آرزو با تزریق درآمدهای کلان نفتی به اقتصاد کشور به یاس تبدیل شده وانحراف جدی را دراقتصاد ایران به وجود آورد که این انحراف کماکان ادامه دارد.

اما دراین میان یک سوال جدی ومهم وجود دارد وآن این است که چرا علیرغم بروز این فرصت ها ، ایران نتوانست رشد نظام سرمایه داری را شاهد باشد وبه یک کشور توسعه یافته تبدیل شود.روند بررسی اقتصادی ایران طی این سه دوره نشان می دهد که یکی از کلیدی ترین دلایل عدم نوسعه سرمایه داری وصنعتی شدن درایران نبود طبقه ای است که بتواند جامعه را ازدوقطبی شدن ((فقیر)) و((غنی)) نجات دهد ودرعین حال آزادی را که لازمه رشد سرمایه داری است پاس بدارد.

این طبقه که درواقع ((طبقه متوسط)) است دررشد نظام سرمایه داری وتوسعه آن ومحافظت ازحکومت قانون نقش کلیدی را درجوامع توسعه یافته وصنعتی ایفا کرده است ، به طوری که به اعتقاد برخی از تحلیلگران اقتصادی درصورت نبود این طبقه ، نظام سرمایه داری نمی توانست ((بالتده)) شود وتکامل یابد.

….


نام فایل : مقاله روند صنعتی شدن جوامع و ماشینی شدن انسان
کد محصول : 2876
فرمت فایل : Word
تعداد صفحات : 52
6400 تومان – خرید


شما مي توانيد از طريق فرم زير سوالات و نظرات خود را در مورد این محصول ثبت كنيد.